
About this episode
مغی در به روی از جهان بسته بودبتی را به خدمت میان بسته بودپس از چند سال آن نکوهیده کیشقضا حالتی صعبش آورد پیشبه پای بت اندر به امید خیربغلطید بیچاره بر خاک دیرکه درماندهام دست گیر ای صنمبه جان آمدم رحم کن بر تنمبزارید در خدمتش بارهاکه هیچش به سامان نشد کارهابتی چون برآرد مهمات کسکه نتواند از خود براندن مگس؟برآشفت کای پای بند ضلالبه باطل پرستیدمت چند سالمهمی که در پیش دارم برآروگرنه بخواهم ز پروردگارهنوز از بت آلوده رویش به خاککه کامش برآورد یزدان پاکحقایق شناسی در این خیره شدسر وقت صافی بر او تیره شدکه سرگشتهای دون یزدان پرستهنوزش سر از خمر بتخانه مستدل از کفر و دست از خیانت نشستخدایش برآورد کامی که جستفرو رفته خاطر در این مشکلشکه پیغامی آمد به گوش دلشکه پیش صنم پیر ناقص عقولبسی گفت و قولش نیامد قبولگر از درگه ما شود نیز ردپس آنگه چه فرق از صنم تا صمد؟دل اندر صمد باید ای دوست بستکه عاجزترند از صنم هر که هستمحال است اگر سر بر این در نهیکه باز آیدت دست حاجت تهیخدایا مقصر به کار آمدیمتهیدست و امیدوار آمدیمسعدی, بوستان, باب دهم در مناجات و ختم کتابسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



