
About this episode
زلیخا چو گشت از می عشق مستبه دامان یوسف درآویخت دستچنان دیو شهوت رضا داده بودکه چون گرگ در یوسف افتاده بودبتی داشت بانوی مصر از رخامبر او معتکف بامدادان و شامدر آن لحظه رویش بپوشید و سرمبادا که زشت آیدش در نظرغم آلوده یوسف به کنجی نشستبه سر بر ز نفس ستمگاره دستزلیخا دو دستش ببوسید و پایکه ای سست پیمان سرکش درآیبه سندان دلی روی در هم مکشبه تندی پریشان مکن وقت خوشروان گشتش از دیده بر چهره جویکه برگرد و ناپاکی از من مجویتو در روی سنگی شدی شرمناکمرا شرم باد از خداوند پاکچه سود از پشیمانی آید به کفچو سرمایهٔ عمر کردی تلف؟شراب از پی سرخ رویی خورندوز او عاقبت زرد رویی برندبه عذرآوری خواهش امروز کنکه فردا نماند مجال سخنسعدی, بوستان, باب نهم در توبه و راه صوابسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



