
About this episode
ز عهد پدر یادم آید همیکه باران رحمت بر او هر دمیکه در طفلیم لوح و دفتر خریدز بهرم یکی خاتم و زر خریدبدرکرد ناگه یکی مشتریبه خرمایی از دستم انگشتریچو نشناسد انگشتری طفل خردبه شیرینی از وی توانند بردتو هم قیمت عمر نشناختیکه در عیش شیرین برانداختیقیامت که نیکان بر اعلی رسندز قعر ثری بر ثریا رسندتو را خود بماند سر از ننگ پیشکه گردت برآید عملهای خویشبرادر، ز کار بدان شرم دارکه در روی نیکان شوی شرمساردر آن روز کز فعل پرسند و قولاولوالعزم را تن بلزد ز هولبه جایی که دهشت خورند انبیاتو عذر گنه را چه داری؟ بیازنانی که طاعت به رغبت برندز مردان ناپارسا بگذرندتو را شرم ناید ز مردی خویشکه باشد زنان را قبول از تو بیش؟زنان را به عذری معین که هستز طاعت بدارند گه گاه دستتو بی عذر یک سو نشینی چو زنرو ای کم ز زن، لاف مردی مزنمرا خود مبین ای عجب در میانببین تا چه گفتند پیشینیانچو از راستی بگذری خم بودچه مردی بود کز زنی کم بود؟به ناز و طرب نفس پروده گیربه ایام دشمن قوی کرده گیریکی بچهٔ گرگ میپروریدچو پروده شد خواجه برهم دریدچو بر پهلوی جان سپردن بخفتزبان آوری در سرش رفت و گفتتو دشمن چنین نازنین پروریندانی که ناچار زخمش خوری؟نه ابلیس در حق ما طعنه زدکز اینان نیاید بجز کار بد؟فغان از بدیها که در نفس ماستکه ترسم شود ظن ابلیس راستچو ملعون پسند آمدش قهر ماخدایش بینداخت از به خرماکجا سر برآریم از این عار و ننگکه با او بصلحیم و با حق به جنگنظر دوست نادر کند سوی توچو در روی دشمن بود روی توگرت دوست باید کز او بر خورینباید که فرمان دشمن بریروا دارد از دوست بیگانگیکه دشمن گزیند به همخانگیندانی که کمتر نهد دوست پایچو بیند که دشمن بود در سرای؟به سیم سیه تا چه خواهی خریدکه خواهی دل از مهر یوسف برید؟تو از دوست گر عاقلی برمگردکه دشمن نیارد نگه در تو کردسعدی, بوستان, باب نهم در توبه و راه صوابسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



