
About this episode
ملک زادهای ز اسب ادهم فتادبه گردن درش مهره برهم فتادچو پیلش فرو رفت گردن به تننگشتی سرش تا نگشتی بدنپزشکان بماندند حیران در اینمگر فیلسوفی ز یونان زمینسرش باز پیچید و رگ راست شدوگر وی نبودی ز من خواست شددگر نوبت آمد به نزدیک شاهبه عین عنایت نکردش نگاهخردمند را سر فرو شد به شرمشنیدم که میرفت و میگفت نرماگر دی نپیچیدمی گردنشنپیچیدی امروز روی از منشفرستاد تخمی به دست رهیکه باید که بر عود سوزش نهیملک را یکی عطسه آمد ز دودسر و گردنش همچنان شد که بودبه عذر از پی مرد بشتافتندبجستند بسیار و کم یافتندمکن، گردن از شکر منعم مپیچکه روز پسین سر بر آری به هیچشنیدم که پیری پسر را به خشمملامت همی کرد کای شوخ چشمتو را تیشه دادم که هیزم شکننگفتم که دیوار مسجد بکنزبان آمد از بهر شکر و سپاشبه غیبت نگرداندش حق شناسگذرگاه قرآن و پندست گوشبه بهتان و باطل شنیدن مکوشدو چشم از پی صنع باری نکوستز عیب برادر فرو گیر و دوستسعدی, بوستان, باب هشتم در شکر بر عافیتسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



