
About this episode
یکی پیش داود طائی نشستکه دیدم فلان صوفی افتاده مستقی آلوده دستار و پیراهنشگروهی سگان حلقه پیرامنشچو پیر از جوان این حکایت شنیدبه آزار از او روی در هم کشیدزمانی برآشفت و گفت ای رفیقبکار آید امروز یار شفیقبرو زان مقام شنیعش بیارکه در شرع نهی است و در خرقه عاربه پشتش درآور چو مردان که مستعنان سلامت ندارد به دستنیوشنده شد زین سخن تنگدلبه فکرت فرو رفت چون خر به گلنه زهره که فرمان نگیرد به گوشنه یارا که مست اندر آرد به دوشزمانی بپیچید و درمان ندیدره سرکشیدن ز فرمان ندیدمیان بست و بی اختیارش به دوشدرآورد و شهری بر او عام جوشیکی طعنه میزد که درویش بینزهی پارسایان پاکیزه دین!یکی صوفیان بین که میخوردهاندمرقع به سیکی گرو کردهانداشارت کنان این و آن را به دستکه آن سرگران است و این نیم مستبه گردن بر از جور دشمن حسامبه از شنعت شهر و جوش عوامبلا دید و روزی به محنت گذاشتبه ناکام بردش به جایی که داشتشب از فکرت و نامرادی نخفتدگر روز پیرش به تعلیم گفتمریز آبروی برادر به کویکه دهرت نریزد به شهر آبرویسعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیتسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



