
About this episode
یکی ناسزا گفت در وقت جنگگریبان دریدند وی را به چنگقفا خورده گریان وعریان نشستجهاندیدهای گفتش ای خودپرستچو غنچه گرت بسته بودی دهندریده ندیدی چو گل پیرهنسراسیمه گوید سخن بر گزافچو طنبور بی مغز بسیار لافنبینی که آتش زبان است و بسبه آبی توان کشتنش در نفس؟اگر هست مرد از هنر بهرهورهنر خود بگوید نه صاحب هنراگر مشک خالص نداری مگویورت هست خود فاش گردد به بویبه سوگند گفتن که زر مغربی استچه حاجت؟ محک خود بگوید که چیستسعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیتسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



