
About this episode
یکی خوب خلق خلق پوش بودکه در مصر یک چند خاموش بودخردمند مردم ز نزدیک و دوربه گردش چو پروانه جویان نورتفکر شبی با دل خویش کردکه پوشیده زیر زبان است مرداگر همچنین سر به خود در برمچه دانند مردم که دانشورم؟سخن گفت و دشمن بدانست و دوستکه در مصر نادان تر از وی هموستحضورش پریشان شد و کار زشتسفر کرد و بر طاق مسجد نبشتدر آیینه گر خویشتن دیدمیبه بی دانشی پرده ندریدمیچنین زشت ازان پرده برداشتمکه خود را نکو روی پنداشتمکم آواز را باشد آوازه تیزچو گفتی و رونق نماندت گریزتو را خامشی ای خداوند هوشوقارست و، نا اهل را پرده پوشاگر عالمی هیبت خود مبروگر جاهلی پردهٔ خود مدرضمیر دل خویش منمای زودکه هرگه که خواهی توانی نمودولیکن چو پیدا شود راز مردبه کوشش نشاید نهان باز کردقلم سر سلطان چه نیکو نهفتکه تا کارد بر سر نبودش نگفتبهایم خموشند و گویا بشرزبان بسته بهتر که گویا به شرچو مردم سخن گفت باید بهوشوگرنه شدن چون بهایم خموشبه نطق است و عقل آدمیزاده فاشچو طوطی سخنگوی نادان مباشسعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیتسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



