
About this episode
یکی نان خورش جز پیازی نداشتچو دیگر کسان برگ و سازی نداشتکسی گفتش ای سغبهٔ خاکساربرو طبخی از خوان یغما بیاربخواه و مدار ای پسر شرم و باککه مقطوع روزی بود شرمناکقبا بست و چاپک نوردید دستقبایش دریدند و دستش شکستهمی گفت و بر خویشتن میگریستکه مر خویشتن کرده را چاره چیست؟بلا جوی باشد گرفتار آزمن وخانه من بعد و نان و پیازجوینی که از سعی بازو خورمبه از میده بر خوان اهل کرمچه دلتنگ خفت آن فرومایه دوشکه بر سفرهٔ دیگران داشت گوشسعدی, بوستان, باب ششم در قناعتسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



