
About this episode
چنین گفت پیش زغن کرکسیکه نبود ز من دوربینتر کسیزغن گفت از این در نشاید گذشتبیا تا چه بینی بر اطراف دشتشنیدم که مقدار یک روزه راهبکرد از بلندی به پستی نگاهچنین گفت دیدم گرت باورستکه یک دانه گندم به هامون برستزغن را نماند از تعجب شکیبز بالا نهادند سر در نشیبچو کرکس بر دانه آمد فرازگره شد بر او پای بندی درازندانست ازان دانه بر خوردنشکه دهر افگند دام در گردنشنه آبستن در بود هر صدفنه هر بار شاطر زند بر هدفزغن گفت ازان دانه دیدن چه سودچو بینایی دام خصمت نبود؟شنیدم که میگفت و گردن به بندنباشد حذر با قدر سودمنداجل چون به خونش برآورد دستقضا چشم باریک بینش ببستدر آبی که پیدا نگردد کنارغرور شناور نیاید به کارسعدی, بوستان, باب پنجم در رضاسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



