
About this episode
بلند اختری نام او بختیارقوی دستگه بود و سرمایهداربه کوی گدایان درش خانه بودزرش همچو گندم به پیمانه بودچو درویش بیند توانگر بنازدلش بیش سوزد به داغ نیاززنی جنگ پیوست با شوی خویششبانگه چو رفتش تهیدست، پیشکه کس چون تو بدبخت، درویش نیستچو زنبور سرخت جز این نیش نیستبیاموز مردی ز همسایگانکه آخر نیم قحبهٔ رایگانکسان را زر و سیم و ملک است و رختچرا همچو ایشان نه ای نیکبخت؟برآورد صافی دل صوف پوشچو طبل از تهیگاه خالی خروشکه من دست قدرت ندارم به هیچبه سرپنجه دست قضا بر مپیچنکردند در دست من اختیارکه من خویشتن را کنم بختیارسعدی, بوستان, باب پنجم در رضاسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



