
About this episode
یکی آهنین پنجه در اردبیلهمی بگذرانید پیلک ز پیلنمد پوشی آمد به جنگش فرازجوانی جهان سوز پیکار سازبه پرخاش جستن چو بهرام گورکمندی به کتفش بر از خام گورچو دید اردبیلی نمد پاره پوشکمان در زه آورده و زه را به گوشبه پنجاه تیر خدنگش بزدکه یک چوبه بیرون نرفت از نمددرآمد نمدپوش چون سام گردبه خم کمندش درآورد و بردبه لشکرگهش برد و در خیمه دستچو دزدان خونی به گردن ببستشب از غیرت و شرمساری نخفتسحرگه پرستاری از خیمه گفتتو کهن به ناوک بدوزی و تیرنمدپوش را چون فتادی اسیر؟شنیدم که میگفت و خون میگریستندانی که روز اجل کس نزیست؟من آنم که در شیوهٔ طعن و ضرببه رستم در آموزم آداب حربچو بازوی بختم قوی حال بودستبری پیلم نمد مینمودکنونم که در پنجه اقبیل نیستنمد پیش تیرم کم از پیل نیستبه روز اجل نیزه جوشن دردز پیراهن بی اجل نگذردکرا تیغ قهر اجل در قفاستبرهنهست اگر جوشنش چند لاستورش بخت یاور بود، دهر پشتبرهنه نشاید به ساطور کشتنه دانا به سعی از اجل جان ببردنه نادان به ناساز خوردن بمردسعدی, بوستان, باب پنجم در رضاسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



