
About this episode
چنین یاد دارم که سقای نیلنکرد آب بر مصر سالی سبیلگروهی سوی کوهساران شدندبه فریاد خواهان باران شدندگرستند و از گریه جویی روانبیاید مگر گریهٔ آسمانبه ذوالنون خبر برد از ایشان کسیکه بر خلق رنج است و زحمت بسیفرو ماندگان را دعائی بکنکه مقبول را رد نباشد سخنشنیدم که ذوالنون به مدین گریختبسی برنیامد که باران بریختخبر شد به مدین پس از روز بیستکه ابر سیه دل برایشان گریستسبک عزم باز آمدن کرد پیرکه پر شد به سیل بهاران غدیربپرسید از او عارفی در نهفتچه حکمت در این رفتنت بود؟ گفتشنیدم که بر مرغ و مور و ددانشود تنگ روزی ز فعل بداندر این کشور اندیشه کردم بسیپریشانتر از خود ندیدم کسیبرفتم مبادا که از شر منببندد در خیر بر انجمنبهی بایدت لطف کن کان بهانندیدندی از خود بتر در جهانتو آنگه شوی پیش مردم عزیزکه مر خویشتن را نگیری به چیزبزرگی که خود را نه مردم شمردبه دنیا و عقبی بزرگی ببرداز این خاکدان بندهای پاک شدکه در پای کمتر کسی خاک شدالا ای که بر خاک ما بگذریبه جان عزیزان که یادآوریکه گر خاک شد سعدی، او را چه غم؟که در زندگی خاک بودهست همبه بیچارگی تن فرا خاک دادوگر گرد عالم برآمد چو بادبسی برنیاید که خاکش خورددگر باره بادش به عالم بردمگر تا گلستان معنی شکفتبر او هیچ بلبل چنین خوش نگفتعجب گر بمیرد چنین بلبلیکه بر استخوانش نروید گلیسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



