
About this episode
شنیدم که لقمان سیهفام بودنه تنپرور و نازک اندام بودیکی بندهٔ خویش پنداشتشزبون دید و در کار گل داشتشجفا دید و با جور و قهرش بساختبه سالی سرایی ز بهرش بساختچو پیش آمدش بندهٔ رفته بازز لقمانش آمد نهیبی فرازبه پایش در افتاد و پوزش نمودبخندید لقمان که پوزش چه سود؟به سالی ز جورت جگر خون کنمبه یک ساعت از دل بدر چون کنم؟ولی هم ببخشایم ای نیکمردکه سود تو ما را زیانی نکردتو آباد کردی شبستان خویشمرا حکمت و معرفت گشت بیشغلامی است در خیلم ای نیکبختکه فرمایمش وقتها کار سختدگر ره نیازارمش سخت، دلچو یاد آیدم سختی کار گلهر آن کس که جور بزرگان نبردنسوزد دلش بر ضعیفان خردگر از حاکمان سختت آید سخنتو بر زیردستان درشتی مکنسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



