
About this episode
عزیزی در اقصای تبریز بودکه همواره بیدار و شب خیز بودشبی دید جایی که دزدی کمندبپیچید و بر طرف بامی فگندکسان را خبر کرد و آشوب خاستز هر جانبی مرد با چوب خاستچو نامردم آواز مردم شنیدمیان خطر جای بودن ندیدنهیبی از آن گیر و دار آمدشگریز به وقت اختیار آمدشز رحمت دل پارسا موم شدکه شب دزد بیچاره محروم شدبه تاریکی از پی فراز آمدشبه راهی دگر پیشباز آمدشکه یارا مرو کاشنای توامبه مردانگی خاک پای توامندیدم به مردانگی چون تو کسکه جنگاوری بر دو نوع است و بسیکی پیش خصم آمدن مردواردوم جان به دربردن از کارزاربدین هر دو خصلت غلام توامچه نامی که مولای نام توام؟گرت رای باشد به حکم کرمبه جایی که میدانمت ره برمسرایی است کوتاه و در بسته سختنپندارم آن جا خداوند رختکلوخی دو بالای هم برنهیمیکی پای بر دوش دیگر نهیمبه چندان که در دستت افتد بسازازان به که گردی تهیدست بازبه دلداری و چاپلوسی و فنکشیدش سوی خانهٔ خویشتنجوانمرد شب رو فرو داشت دوشبه کتفش برآمد خداوند هوشبغلطاق و دستار و رختی که داشتز بالا به دامان او در گذاشتوزان جا برآورد غوغا که دزدثواب ای جوانان و یاری و مزدبه در جست از آشوب دزد دغلدوان، جامهٔ پارسا در بغلدل آسوده شد مرد نیک اعتقادکه سرگشتهای را برآمد مرادخبیثی که بر کس ترحم نکردببخشود بر وی دل نیکمردعجب ناید از سیرت بخردانکه نیکی کنند از کرم با بداندر اقبال نیکان بدان میزیندوگرچه بدان اهل نیکی نیندسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



