
About this episode
ز ویرانهٔ عارفی ژنده پوشیکی را نباح سگ آمد به گوشبه دل گفت کوی سگ این جا چراست؟درآمد که درویش صالح کجاست؟نشان سگ از پیش و از پس ندیدبجز عارف آن جا دگر کس ندیدخجل بازگردیدن آغاز کردکه شرم آمدش بحث آن راز کردشنید از درون عارف آواز پایهلا گفت بر در چه پایی؟ درآینپنداری ای دیدهٔ روشنمکز ایدر سگ آواز کرد، این منمچو دیدم که بیچارگی میخردنهادم ز سر کبر و رای و خردچو سگ بر درش بانگ کردم بسیکه مسکین تر از سگ ندیدم کسیچو خواهی که در قدر والا رسیز شیب تواضع به بالا رسیدر این حضرت آنان گرفتند صدرکه خود را فروتر نهادند قدرچو سیل اندر آمد به هول و نهیبفتاد از بلندی به سر در نشیبچو شبنم بیفتاد مسکین و خردبه مهر آسمانش به عیوق بردسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



