
About this episode
به خشم از ملک بندهای سربتافتبفرمود جستن کسش در نیافتچو بازآمد از راه خشم و ستیزبه شمشیر زن گفت خونش بریزبه خون تشنه جلاد نامهربانبرون کرد دشنه چو تشنه زبانشنیدم که گفت از دل تنگ ریشخدایا بحل کردمش خون خویشکه پیوسته در نعمت و ناز و نامدر اقبال او بودهام دوستکاممبادا که فردا به خون منشبگیرند و خرم شود دشمنشملک را چو گفت وی آمد به گوشدگر دیگ خشمش نیاورد جوشبسی بر سرش داد و بر دیده بوسخداوند رایت شد و طبل و کوسبه رفق از چنان سهمگن جایگاهرسانید دهرش بدان پایگاهغرض زین حدیث آن که گفتار نرمچو آب است بر آتش مرد گرمتواضع کن ای دوست با خصم تندکه نرمی کند تیغ برنده کندنبینی که در معرض تیغ و تیربپوشند خفتان صد تو حریرسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



