
About this episode
بزرگی هنرمند آفاق بودغلامش نکوهیده اخلاق بوداز این خفرقی موی کالیدهایبدی، سر که در روی مالیدهایچو ثعبانش آلوده دندان به زهرگرو برده از زشت رویان شهرمدامش به روی آب چشم سبلدویدی ز بوی پیاز بغلگره وقت پختن بر ابرو زدیچو پختند با خواجه زانو زدیدمادم به نان خوردنش هم نشستوگر مردی آبش ندادی به دستنه گفت اندر او کار کردی نه چوبشب و روز از او خانه در کند و کوبگهی خار و خس در ره انداختیگهی ماکیان در چه انداختیز سیماش وحشت فراز آمدینرفتی به کاری که باز آمدیکسی گفت از این بندهٔ بد خصالچه خواهی؟ ادب ، یا هنر، یا جمال؟نیرزد وجودی بدین ناخوشیکه جورش پسندی و بارش کشیمنت بندهای خوب و نیکو سیربدست آرم، این را به نخاس بروگر یک پشیز آورد سر مپیچگران است اگر راست خواهی به هیچشنید این سخن مرد نیکو نهادبخندید کای یار فرخ نژادبه دست این پسر طبع و خویش ولیکمرا زو طبیعت شود خوی نیکچو زو کرده باشم تحمل بسیتوانم جفا بردن از هر کسیتحمل چو زهرت نماید نخستولی شهد گردد چو در طبع رستسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



