
About this episode
یکی را چو من دل به دست کسیگرو بود و میبرد خواری بسیپس از هوشمندی و فرزانگیبه دف بر زدندش به دیوانگیز دشمن جفا بردی از بهر دوستکه تریاک اکبر بود زهر دوستقفا خوردی از دست یاران خویشچو مسمار پیشانی آورده پیشخیالش چنان بر سر آشوب کردکه بام دماغش لگد کوب کردنبودش ز تشنیع یاران خبرکه غرقه ندارد ز باران خبرکرا پای خاطر برآمد به سنگنیندیشد از شیشهٔ نام و ننگشبی دیو خود را پری چهره ساختدر آغوش این مرد و بر وی بتاختسحرگه مجال نمازش نبودز یاران کس آگه ز رازش نبودبه آبی فرو رفت نزدیک بامبر او بسته سرما دری از رخامنصیحتگری لومش آغاز کردکه خود را بکشتی در این آب سردز برنای منصف برآمد خروشکه ای یار چند از ملامت؟ خموشمرا پنج روز این پسر دل فریفتز مهرش چنانم که نتوان شکیفتنپرسید باری به خلق خوشمببین تا چه بارش به جان میکشمپس آن را که شخصم ز خاک آفریدبه قدرت در او جان پاک آفریدعجب داری ار بار حکمش برمکه دایم به احسان و فضلش درم؟سعدی, بوستان, باب سوم در عشق و مستی و شورسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



