
About this episode
قضا را من و پیری از فاریابرسیدیم در خاک مغرب به آبمرا یک درم بود برداشتندبه کشتی و درویش بگذاشتندسیاهان براندند کشتی چو دودکه آن ناخدا ناخدا ترس بودمرا گریه آمد ز تیمار جفتبر آن گریه قهقه بخندید و گفتمخور غم برای من ای پر خردمرا آن کس آرد که کشتی بردبگسترد سجاده بر روی آبخیال است پنداشتم یا به خوابز مدهوشیم دیده آن شب نخفتنگه بامدادان به من کرد و گفتعجب ماندی ای یار فرخنده رای؟تو را کشتی آورد و ما را خدایچرا اهل دعوی بدین نگروندکه ابدال در آب و آتش روند؟نه طفلی کز آتش ندارد خبرنگه داردش مادر مهرور؟پس آنان که در وجد مستغرقندشب و روز در عین حفظ حقندنگه دارد از تاب آتش خلیلچو تابوت موسی ز غرقاب نیلچو کودک به دست شناور برستنترسد وگر دجله پهناورستتو بر روی دریا قدم چون زنیچو مردان که بر خشک تردامنی؟سعدی, بوستان, باب سوم در عشق و مستی و شورسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



