
About this episode
شکایت کند نوعروسی جوانبه پیری ز داماد نامهربانکه مپسند چندین که با این پسربه تلخی رود روزگارم بسرکسانی که با ما در این منزلندنبینم که چون من پریشان دلندزن و مرد با هم چنان دوستندکه گویی دو مغز و یکی پوستندندیدم در این مدت از شوی منکه باری بخندید در روی منشنید این سخن پیر فرخنده فالسخندان بود مرد دیرینه سالیکی پاسخش داد شیرین و خوشکه گر خوبروی است بارش بکشدریغ است روی از کسی تافتنکه دیگر نشاید چنو یافتنچرا سرکشی زان که گر سرکشدبه حرف وجودت قلم درکشد؟یکم روز بر بندهای دل بسوختکه میگفت و فرماندهش میفروختتو را بنده از من به افتد بسیمرا چون تو دیگر نیفتد کسیسعدی, بوستان, باب سوم در عشق و مستی و شورسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



