
About this episode
شنیدم که پیری شبی زنده داشتسحر دست حاجت به حق برفراشتیکی هاتف انداخت در گوش پیرکه بی حاصلی، رو سر خویش گیربر این در دعای تو مقبول نیستبه خواری برو یا بزاری بایستشب دیگر از ذکر و طاعت نخفتمریدی ز حالش خبر یافت، گفتچو دیدی کزان روی بستهست دربه بی حاصلی سعی چندین مبربه دیباجه بر اشک یاقوت فامبه حسرت ببارید و گفت ای غلامبه نومیدی آنگه بگردیدمیاز این ره، که راهی دگر دیدمیمپندار گر وی عنان برشکستکه من باز دارم ز فتراک دستچو خواهنده محروم گشت از دریچه غم گر شناسد در دیگری؟شنیدم که راهم در این کوی نیستولی هیچ راه دگر روی نیستدر این بود سر بر زمین فداکه گفتند در گوش جانش نداقبول است اگرچه هنر نیستشکه جز ما پناهی دگر نیستشسعدی, بوستان, باب سوم در عشق و مستی و شورسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



