
About this episode
شنیدم که وقتی گدا زادهاینظر داشت با پادشا زادهایهمی رفت و میپخت سودای خامخیالش فرو برده دندان به کامز میدانش خالی نبودی چو میلهمه وقت پهلوی اسبش چو پیلدلش خون شد و راز در دل بماندولی پایش از گریه در گل بماندرقیبان خبر یافتندش ز درددگر باره گفتندش این جا مگرددمی رفت و یاد آمدش روی دوستدگر خیمه زد بر سر کوی دوستغلامی شکستش سر و دست و پایکه باری نگفتیمت ایدر میایدگر رفت و صبر و قرارش نبودشکیبایی از روی یارش نبودمگس وارش از پیش شکر بجوربراندندی و بازگشتی بفورکسی گفتش ای شوخ دیوانه رنگعجب صبر داری تو بر چوب و سنگ!بگفت این جفا بر من از دست اوستنه شرط است نالیدن از دست دوستمن اینک دم دوستی میزنمگر او دوست دارد وگر دشمنمز من صبر بی او توقع مدارکه با او هم امکان ندارد قرارنه نیروی صبرم نه جای ستیزنه امکان بودن نه پای گریزمگو زین در بارگه سر بتابوگر سر چو میخم نهد در طنابنه پروانه جان داده در پای دوستبه از زنده در کنج تاریک اوست؟بگفت ار خوری زخم چوگان اوی؟بگفتا به پایش درافتم چو گویبگفتا سرت گر ببرد به تیغ؟بگفت این قدر نبود از وی دریغمرا خود ز سر نیست چندان خبرکه تاج است بر تارکم یا تبرمکن با من ناشکیبا عتیبکه در عشق صورت نبندد شکیبچو یعقوبم اردیده گردد سپیدنبرم ز دیدار یوسف امیدیکی را که سر خوش بود با یکینیازارد از وی به هر اندکیرکابش ببوسید روزی جوانبرآشفت و برتافت از وی عنانبخندید و گفتا عنان برمپیچکه سلطان عنان برنپیچد ز هیچمرا با وجود تو هستی نماندبه یاد توام خودپرستی نماندگرم جرم بینی مکن عیب منتویی سر برآورده از جیب منبدان زهره دستت زدم در رکابکه خود را نیاوردم اندر حسابکشیدم قلم در سر نام خویشنهادم قدم بر سر کام خویشمرا خود کشد تیر آن چشم مستچه حاجت که آری به شمشیر دست؟تو آتش به نی در زن و درگذرکه نه خشک در بیشه ماند نه ترسعدی, بوستان, باب سوم در عشق و مستی و شورسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



