
About this episode
یکی زهرهٔ خرج کردن نداشتزرش بود و یارای خوردن نداشتنه خوردی، که خاطر بر آسایدشنه دادی، که فردا بکار آیدششب و روز در بند زر بود و سیمزر و سیم در بند مرد لئیمبدانست روزی پسر در کمینکه ممسک کجا کرد زر در زمینز خاکش بر آورد و بر باد دادشنیدم که سنگی در آن جا نهادجوانمرد را زر بقائی نکردبه یک دستش آمد، به دیگر بخوردکز این کم زنی بود ناپا کروکلاهش به بازار و میزر گرونهاده پدر چنگ در نای خویشپسر چنگی و نایی آورده پیشپدر زار و گریان همه شب نخفتپسر بامدادان بخندید و گفتزر از بهر خوردن بود ای پدرز بهر نهادن چه سنگ و چه زرزر از سنگ خارا برون آورندکه با دوستان و عزیزان خورندزر اندر کف مرد دنیا پرستهنوز ای برادر به سنگ اندرستچو در زندگانی بدی با عیالگرت مرگ خواهند، از ایشان منالچو چشمار و آنگه خورند از تو سیرکه از بام پنجه گز افتی به زیربخیل توانگر به دینار و سیمطلسمی است بالای گنجی مقیماز آن سالها میبماند زرشکه لرزد طلسمی چنین بر سرشبه سنگ اجل ناگهش بشکنندبه اسودگی گنج قسمت کنندپس از بردن و گرد کردن چو موربخور پیش از آن کت خورد کرم گورسخنهای سعدی مثال است و پندبکار آیدت گر شوی کار بنددریغ است از این روی برتافتنکز این روی دولت توان یافتنسعدی, بوستان, باب دوم در احسانسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



