
About this episode
شنیدم که طی در زمان رسولنکردند منشور ایمان قبولفرستاد لشکر بشیر نذیرگرفتند از ایشان گروهی اسیربفرمود کشتن به شمشیر کینکه ناپاک بودند و ناپاکدینزنی گفت من دختر حاتممبخواهید از این نامور حاکممکرم کن به جای من ای محترمکه مولای من بود از اهل کرمبه فرمان پیغمبر نیک رایگشادند زنجیرش از دست و پایدر آن قوم باقی نهادند تیغکه رانند سیلاب خون بی دریغبزاری به شمشیر زن گفت زنمرا نیز با جمله گردن بزنمروت نبینم رهایی ز بندبه تنها و یارانم اندر کمندهمی گفت و گریان بر اخوان طیبه سمع رسول آمد آواز ویببخشیدش آن قوم و دیگر عطاکه هرگز نکرد اصل و گوهر خطاسعدی, بوستان, باب دوم در احسانسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



