
About this episode
به ره در یکی پیشم آمد جوانبتگ در پیش گوسفندی دوانبدو گفتم این ریسمان است و بندکه میآرد اندر پیت گوسفندسبک طوق و زنجیر از او باز کردچپ و راست پوییدن آغاز کردهنوز از پیش تازیان میدویدکه جو خورده بود از کف مرد وخویدچو باز آمد از عیش و بازی بجایمرا دید و گفت ای خداوند راینه این ریسمان میبرد با منشکه احسان کمندی است در گردنشبه لطفی که دیدهست پیل دماننیارد همی حمله بر پیلبانبدان را نوازش کن ای نیکمردکه سگ پاس دارد چو نان تو خوردبر آن مرد کندست دندان یوزکه مالد زبان بر پنیرش دو روزسعدی, بوستان, باب دوم در احسانسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



