
About this episode
به سرهنگ سلطان چنین گفت زنکه خیز ای مبارک در رزق زنبرو تا ز خوانت نصیبی دهندکه فرزندکانت نظر بر رهندبگفتا بود مطبخ امروز سردکه سلطان به شب نیت روزه کردزن از ناامیدی سر انداخت پیشهمی گفت با خود دل از فاقه ریشکه سلطان از این روزه گویی چه خواست؟که افطار او عید طفلان ماستخورنده که خیرش برآید ز دستبه از صائم الدهر دنیا پرستمسلم کسی را بود روزه داشتکه درماندهای را دهد نان چاشتوگرنه چه لازم که سعیی بریز خود بازگیری و هم خود خوری؟سعدی, بوستان, باب دوم در احسانسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



