
About this episode
زبان دانی آمد به صاحبدلیکه محکم فروماندهام در گلییکی سفله را ده درم بر من استکه دانگی از او بر دلم ده من استهمه شب پریشان از او حال منهمه روز چون سایه دنبال منبکرد از سخنهای خاطر پریشدرون دلم چون در خانه ریشخدایش مگر تا ز مادر بزادجز این ده درم چیز دیگر ندادندانسته از دفتر دین الفنخوانده بجز باب لاینصرفخور از کوه یک روز سر بر نزدکه این قلتبان حلقه بر در نزددر اندیشهام تا کدامم کریماز آن سنگدل دست گیرد به سیمشنید این سخن پیر فرخ نهاددرستی دو، در آستینش نهادزر افتاد در دست افسانه گویبرون رفت ازان جا چو زر تازه روییکی گفت: شیخ این ندانی که کیست؟بر او گر بمیرد نباید گریستگدایی که بر شیر نر زین نهدابو زید را اسب و فرزین نهدبر آشفت عابد که خاموش باشتو مرد زبان نیستی، گوش باشاگر راست بود آنچه پنداشتمز خلق آبرویش نگه داشتموگر شوخ چشمی و سالوس کردالا تا نپنداری افسوس کردکه خود را نگه داشتم آبرویز دست چنان گر بزی یافه گویبد و نیک را بذل کن سیم و زرکه این کسب خیرست و آن دفع شرخنک آن که در صحبت عاقلانبیاموزد اخلاق صاحبدلانگرت عقل و رای است و تدبیر و هوشبه عزت کنی پند سعدی به گوشکه اغلب در این شیوه دارد مقالنه در چشم و زلف و بناگوش و خالسعدی, بوستان, باب دوم در احسانسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



