
About this episode
شنیدم که یک هفته ابنالسبیلنیامد به مهمان سرای خلیلز فرخنده خویی نخوردی بگاهمگر بینوایی در آید ز راهبرون رفت و هر جانبی بنگریدبر اطراف وادی نگه کرد و دیدبه تنها یکی در بیایان چو بیدسر و مویش از برف پیری سپیدبه دلداریش مرحبایی بگفتبرسم کریمان صلایی بگفتکه ای چشمهای مرا مردمکیکی مردمی کن به نان و نمکنعم گفت و بر جست و برداشت گامکه دانست خلقش، علیهالسلامرقبیان مهمان سرای خلیلبه عزت نشاندند پیر ذلیلبفرمود و ترتیب کردند خواننشستند بر هر طرف همگنانچو بسم الله آغاز کردند جمعنیامد ز پیرش حدیثی به سمعچنین گفتش: ای پیر دیرینه روزچو پیران نمیبینمت صدق و سوزنه شرط است وقتی که روزی خوریکه نام خداوند روزی بری؟بگفتا نگیرم طریقی به دستکه نشنیدم از پیر آذرپرستبدانست پیغمبر نیک فالکه گبرست پیر تبه بوده حالبخواری براندش چو بیگانه دیدکه منکر بود پیش پاکان پلیدسروش آمد از کردگار جلیلبه هیبت ملامت کنان کای خلیلمنش داده صد سال روزی و جانتو را نفرت آمد از او یک زمانگر او میبرد پیش آتش سجودتو با پس چرا میبری دست جود؟سعدی, بوستان, باب دوم در احسانسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



