
About this episode
حکایت کنند از جفا گستریکه فرماندهی داشت بر کشوریدر ایام او روز مردم چو شامشب از بیم او خواب مردم حرامهمه روز نیکان از او در بلابه شب دست پاکان از او بر دعاگروهی بر شیخ آن روزگارز دست ستمگر گرستند زارکه ای پیر دانای فرخنده رایبگوی این جوان را بترس از خدایبگفتا دریغ آیدم نام دوستکه هر کس نه در خورد پیغام اوستکسی را که بینی ز حق بر کرانمنه با وی، ای خواجه، حق در میاندریغ است با سفله گفت از علومکه ضایع شود تخم در شوره بومچو در وی نگیرد عدو داندتبرنجد به جان و برنجاندتتو را عادت، ای پادشه، حق روی استدل مرد حق گوی از این جا قوی استنگین خصلتی دارد ای نیکبختکه در موم گیرد نه در سنگ سختعجب نیست گر ظالم از من به جانبرنجد که دزدست و من پاسبانتو هم پاسبانی به انصاف و دادکه حفظ خدا پاسبان تو بادتو را نیست منت ز روی قیاسخداوند را من و فضل و سپاسکه در کار خیرت به خدمت بداشتنه چون دیگرانت معطل گذاشتهمه کس به میدان کوشش درندولی گوی بخشش نه هر کس برندتو حاصل نکردی به کوشش بهشتخدا در تو خوی بهشتی سرشتدلت روشن و وقت مجموع بادقدم ثابت و پایه مرفوع بادحیاتت خوش و رفتنت بر صوابعبادت قبول و دعا مستجابسعدی, بوستان, باب اول در عدل و تدبیر و رایسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



