
artsNov 4, 20212:07pending
گلستان سعدی - 011 - باب اول - بر بالین تربت یحیی پیغامبر(ع) معتکف بودم
About this episode
بر بالین تربت یحیی پیغامبر(ع) معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی منسوب بود اتفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواستدرویش و غنی بنده این خاک درندو آنان که غنی ترند محتاج ترندآن گه مرا گفت از آن جا که همت درویشانست و صدق معاملت ایشان خاطری همراه من کنند که از دشمنی صعب اندیشناکم گفتمش بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی.به بازوان توانا و قوت سر دستخطاست پنجه مسکین ناتوان بشکستنترسد آن که بر افتادگان نبخشایدکه گر ز پای در آید کسش نگیرد دستهر آن که تخم بدی کشت و چشم نیکی داشتدماغ بیهده پخت و خیال باطل بستز گوش پنبه برون آر و داد خلق بدهوگر تو میندهی داد روز دادی هستبنی آدم اعضای یکدیگرندکه در آفرینش ز یک گوهرندچو عضوی به درد آورد روزگاردگر عضوها را نماند قرارتو کز محنت دیگران بی غمینشاید که نامت نهند آدمیسعدی, گلستان, باب اول در سیرت پادشاهانسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



