
artsNov 4, 20212:15pending
گلستان سعدی - 006 - باب اول - سرهنگ زاده ای را بر در سرای اغلمش دیدم
About this episode
سرهنگ زاده ای را بر در سرای اغلمش دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زاید الوصف داشت هم از عهد خردی آثار بزرگی در ناصیه او پیدابالای سرش ز هوشمندیمیتافت ستاره بلندیفی الجمله مقبول نظر سلطان آمد که جمال صورت و معنی داشت و خردمندان گفتهاند توانگری به هنرست نه به مال و بزرگی به عقل نه به سال ابنای جنس او بر منصب او حسد بردند و به خیانتی متهم کردند و در کشتن او سعی بی فایده نمودنددشمن چه زند چو مهربان باشد دوستملک پرسید که موجب خصمی اینان در حق تو چیست؟ گفت در سایه دولت خداوندی دام مُلکُه همگنان را راضی کردم مگر حسود را که راضی نمیشود الاّ به زوال نعمت من و اقبال و دولت خداوند بادتوانم آنکه نیازارم اندرون کسیحسود را چه کنم کو ز خود به رنج درستبمیر تا برهی ای حسود کین رنجیستکه از مشقت آن جز به مرگ نتوان رستشور بختان به آرزو خواهندمقبلان را زوال نعمت و جاهگر نبیند به روز شپّره چشمچشمه آفتاب را چه گناهراست خواهی هزار چشم چنانکور بهتر که آفتاب سیاهسعدی, گلستان, باب اول در سیرت پادشاهانسعدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Get every episode summarized
Each time بهاریه publishes, we email you a written briefing from the transcript — the topics, who appeared, and any specific claims, with the ad reads skipped.
Email me new episodesFree for 3 shows. No card needed.
No transcript yet
This episode has not been transcribed. Request it and it moves to the front of the queue.
More episodes



